فهمیدم

 

فهمیدم،

بعد از بیست سال و اندی،

اینجا،

           آدمها، 

                       آدم،

                                نیستند.....

 

!


بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد
آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی
آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد
هـیـــــچ نـگـویـد .
هـیـــــچ نـپـرسـد . 
فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد
بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرم
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را
روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد
روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی ـگـیـرد
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی ـشود

از یه جایی به بعد …


از یه جایی به بعد …

مرض چک کردن موبایل ات خوب می شه ،

حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری ،

دیگه دلشوره نداری که موبایلتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه .

از یه جایی به بعد …

دیگه دوست نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بــِـدی

حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه .

تنهایی

در شلوغیِ جمع، بیشتر تنها می شوم، همان اندک هم صحبتانم، راهی باغ سبز هیاهو می شوند، و من جدا مانده از آنها، در برابر فریاد های وحشی و طاقت فرسای درونم، گوشی می شوم در آستانه ی کر شدن!!!!!!!

 

دعا



لطفا واسم دعا کنین!!!